پسر خالم استاد جک گفتن بود،محال ممکن بود توی مهمونی جک بگه کسی بتونه خودش رو کنترل کنه به جز دختردایی حسین که حداکثر یک لبخند ریز تحویل آدم میده!خدایی تا حالا ندیدم بلند بخنده!به پسر خاله گفتم اگه تونستی دختر دایی حسین را بلند بلند بخندونی من امروز همه رو بستنی میدم اما اگه تو نتونستی باید تو بستنی بدی....آخرشم خودش بستنی داد از بس این دختر دایی ما محجوب بود.اما عجیب تر ازبستنی میدونید چی بود،سه ماه بعد هم این دو تا با هم عروسی کردند یعنی نجابت دختر دایی کارداد دست پسر خاله... باورتوگ میشه!
برچسب:
نویسنده: ماهان رحیمی
تاريخ: جمعه
3 شهريور
1396 ساعت: 10:59